محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

144

تفسير قرآن صفى على شاه

بترسيد از ناسازى ميانشان پس بفرستيد داوريرا از كسان مرد و داوريرا از كسان زن اگر بخواهيد بسامان آوردن را سازگارى دهد خدا ميانشان بدرستى كه خدا باشد داناى آگاه ( 35 ) و بپرستيد خدا را و شريك مسازيد به او چيزى را و بوالدين نيكويى كردن و به صاحب قرابت و يتيمان و درماندگان و همسايهء صاحب قرابت و همسايه بيگانه و همراه در پهلو و راه گذر محتاج و آنچه مالك شد يمينهاتان بدرستى كه خدا دوست ندارد كسى را كه باشد متكبر نازان ( 36 ) آنان كه بخل ميكنند و ميفرمايند مردمان را ببخل و پنهان ميدارند آنچه را دادشان خدا از فضلش و مهيا كرده‌ايم از براى كافران عذابى خواركننده ( 37 ) مردها باشند قائم بر نسا * هم بدينسان عقلها بر نفسها نى ز وجهى بلكه از كل جهات * خاصه اندر عقل و ايمان و ثبات حقتعالى از كمال داورى * داد بعضى را ببعضى برترى مرد را يعنى فزونى بر زنان * داد از هر راه خلاق جهان زان يكى از فضلها در حالشان * كه كنند انفاق از اموالشان پس زنان قابل شايسته كار * كه بفرمانند از پروردگار حافظند اندر غياب شوهران * عرض خويش و مال ايشان را بجان بر هر آنچه داشت آنها را نگاه * حقتعالى از معايب در پناه وانكه ميترسيد ز ايشان از نشوز * يعنى آگاهيدشان از حال و روز باشد اينجا خوف بر معناى علم * از قرينه گر شناسى جاى علم يعنى ار دانى كه آن زن در امور * هست رفتارش ز نظم و حزم دور اول ايشانراست لازم وعظ و پند * تا شود نرم از كلامى دلپسند در مضاجع پس نمائيد انقطاع * باز ز ايشان دورى اعنى از جماع زان برودت تا مگر كردند گرم * بعدشان بر كوفتن سازيد نرم يعنى ايشان را زدن بايد به چوب * نى كه جايى بشكند ز ايشان بكوب تا نيفتند از جمال و از نمود * بل بقدرى كوست اندازهء حدود در بيان سلوك با نسوان اين قدر هم بهر نظم عالمست * ور نه اجراى محبت اقدم است از محبت سنگ و گل سنبل شود * خلق زن گر خار باشد گل شود پس اگر فرمان برند از شوهران * پس مجوييد از بهانه ره بران كز بهانه جويى و ايرادها * رفته رفته كج شود بنيادها اى بسا زن كو ز شوهر سرد بود * چون كه شد معلوم جرم از مرد بود زير دستند ار چه ايشان يا اسير * حق ز مرد و زن على است و كبير گر رود ظلمى بكس در هر مقام * خواهد از ظالم كشيدن انتقام گفت بايد زن كند تمكين مرد * نى كه بيند روز و شب زو رنج و درد من بر اينم گر زنى بر مركبت * تازيانه در جزا گيرد تبت در غلط تا چه جاى زن كه بر وى هر دمى * سخت‌گيرى از پى بيش و كمى صد بار از او اغماض كن * نوبتى هم بيم ده و اعراض كن بينشان ور هيچ ترسيد از شقاق * مصلح انگيزيد بهر اتفاق تا ميانجى ز اهل مرد و ز اهل زن * صلحشان بدهند بر وجه حسن گر كه خواهى از ميان خيزد خلاف * حق دهد ما بين ايشان ائتلاف حق بنيتهاست دانا و خبير * تا چه باشد مصلحان را در ضمير بندگى حق كنيد از هر نسق * شرك هم ناريد بر چيزى به حق هم كنيد احسان و برّ بر والدين * هم بخويشان و بدرويشان به عين باز بر همسايگان منتسب * كه بدند از راه نسبت منتخب ذى جوارى بازگويى نسبتست * باز يارى كو امين صحبت است شايد او باشد رفيق و همسفر * يا شريك اندر تعلم در سير يا كه زن يا خادمى باشد خليل * همچنين نيكست بر ابن السبيل آنكه دور است از ديار و از نصيب * اندر آن شهرند مسكين و غريب هم پرستاران كه عبد و برده‌اند * آن بملكيت بدست آورده‌اند حق ندارد دوست اهل كبر و ناز * كه خرامند از ره فخر و مجاز ننگشان از والدين و اقرباست * يا ز همسايهء فقير و بينواست فخر كردن بر عبيد و بر فقير * غفلت و تاريكى آرد در ضمير رفته رفته تا كه آن خلق بدش * سازد از درگاه عزت مرتدش وان بخيلانى كه كه هم بر زيد و عمرو * ميكنند از بخل خود بر بخل امر مىبپوشند آنچه را پروردگار * داده بر ايشان ز فضل بيشمار شكرشان بر نعمت و افضال رب * گشت انكار از رسول منتخب ما شديم آماده هم در يوم دين * كافران را بر عذابى بس مهين [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 38 تا 43 ] وَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً ( 38 ) وَ ما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَ كانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِيماً ( 39 ) إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً ( 40 ) فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً ( 41 ) يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً ( 42 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُوراً ( 43 ) و آنان كه انفاق ميكنند مالهاى خود را برياء مردم و ايمان نمىآورند به خدا و نه بروز بازپسين و كسى كه باشد ديو رجيم